شادی باقی

با چشم انداز پرنده ‏های آبی زندگی ‏ام کاملا تغییر کرد

شادی باقی، پرنده آبی بر فراز قله ها

در مورد پرنده‌های آبی چه چیزی می توانید به ما بگویید؟

پرندههای آبی در واقع سفیران سلامتی هستند و قرار است یک اتفاق خوب را شکل دهند. پرندههای آبی را خیلی دوست دارم و حس خوبی دارد که به عنوان پرنده آبی زندگی و کار می کنم. پرنده هیچ حد و مرزی ندارد، وظیفه اش این است که حرکت کند، پرواز کند و به جلو برود و البته آبی رنگ سلامتی و پاکی است.

شما در گروه اولین خانمهای پرنده آبی موفق هستید، قبلا هم کار فروش نکردید. چگونه ترغیب به پذیرش این چالش شدید؟ الان چه حسی دارید؟

راستش به حرفه‌ی فروش حس خوبی نداشتم، یعنی وقتی که فروشنده ها را می دیدیم دلم برای آنها می سوخت و با خودم فکر می کردم این چه کاری است و هدف آنها در زندگی‌شان چیست؟ من خودم معلم عکاسی بودم، به کار تئاتر هم مشغول بودم، اهل کتاب و مطالعه‌، ادبیات و هنر و دنیای من چیز دیگری بود. اما در سمینار پرندههای آبی شرکت کردم و دنیای من دگرگون شد. بحثی که بود بحث چشم انداز بود و از من پرسیدند که چشم اندازت در زندگی چیست؟ من دنبال پاسخ به این سوال گشتم و عاشق این کار شدم.

در مورد چشم انداز بیشتر توضیح می دهید ؟

من هدف، برنامه و آرزو داشتم. من یک لیست 120 تایی از آرزوهایم دارم، اما برای اینکه چگونه قرار است به این آرزو ها برسم هیچ برنامهای نداشتم، هدفهای زیادی داشتم اما راه رسیدن به آنها را بلد نبودم. همیشه به دوستانم گفته‌ام انگار یک ققنوس از زیر خاکستر بیرون آمد و من تازه فهمیدم که من یک انسان دیگر در وجودم دارم که تا به حال کشف نکرده بودم و جای دیگری به دنبال آن می گشتم.

در مورد سبک زندگی‌تان و اینکه بعد از پذیرش چالش پرندههای آبی چه چیزی احساس کردید برای ما توضیح می دهید؟

من ام‌اس دارم، 15 سال است که دارم با ام‌اس زندگی می کنم. به من گفتند که 10 سال دیگر راه رفتن شما با مشکل مواجه می شود و نمی توانید راه بروید، الان 15 سال گذشته است و من دهمین سال بیماری ام را بر ارتفاعات بلند قله کلار جشن گرفتم. از یک جایی اراده کردم که زمین گیر نشوم و سعی کردم زندگی کنم. الان بعد از 15 سال خدا را شاکرم که بیشتر از بقیه فعالیت می کنم. حدود 15 الی 16 قله مرتفع ایران را رفته ام. دماوند را 2 سال پیش رفتم و برای امسال نیز برنامه صعود دارم.

چالش پرندههای آبی در کجای زندگی شما قرار گرفته است ؟

کل زندگی من را گرفته است. کوهنوردی اساس زندگی من بود اما الان دارم کنار کارم برایش جا باز می کنم. شب تا صبح خواب کارم را می بینم و صبح تا شب به کارم فکر می کنم. از زمانی که پرنده آبی شدم کمی برنامه ریزیهایم را عوض کردم، در طول هفته بیشتر کار می کنم تا بتوانم آخر هفته ها را برای خودم نگه دارم. دو روز در هفته لابه لای کارها می دوم و شنا می کنم تا بتوانم قلههای بعدی را هم صعود کنم. مدام ذهنم نه فقط برای فروش برای اینکه کار را گسترده تر کنیم و پرندههای آبی بیشتری جذب کنیم در پرواز است. من خودم را جزیی از کل سازمان می بینم البته شاید من یک جزء کوچک آن باشم.

جذابترین چیزی که به عنوان پرنده‌ی آبی به همکاران جدید می توانید بگویید چیست؟

اول کار خیلی سختی و تلخی وجود دارد، گاهی اوقات کم آوردم و مدام می گفتم که الان دیگر چه کاری باید کنم، چگونه باید ادامه دهم ولی با اندکی صبوری، توانستم آن شیرینی را لمس کنم. درست چیزی مثل نوشیدن طعم قهوه است. شاید در ابتدا کمی کام را تلخ کند اما بعد به آدم انرژی می دهد، ضربان قلب بالا می رود و می توانید تا صبح بیدار باشید و یک زندگی پر شور را تجربه کنید. باید صبوری کرد و باید آن تلخی اول را کم نیاورد و بعد از انرژی عالی‌ش لذت برد.

به عنوان یکی از اتفاقات ماندگار پرنده آبی شدن، خاطره ای دارید؟

بله، مدیرم همیشه اشاره می کرد این سیستم صفر تا یکش سخت است اما یک تا صدش به شدت آسان است. به راستی که صفر تا یک برای من سخت بود اما وقتی به یک رسیدم، فکر می کنم با توجه به توانایی خودم و با توجه به تجربه ای که نداشتم، از آن با موفقیت بیرون آمدم. الان حس خوبی دارم و خوشحالم. زندگی من 180 درجه تغییر مسیر داد و از من امروزم خیلی راضی تر هستم.